|
|
|
|
|
با سلام خدمت همه دوستان عزیز به به از این ایام خوبی که با شما دوستان بزرگوار و عاقل و گریزان از حماقت سپری میشود....مدتها است که میخواستم قصهء پر غصهء عرفان را ادامه دهم منتها متاسفانه وقت اجازه نمیداد.حالا جبران مافات میکنیم.مدتی قبل حمار لایعلمی بنام دیده بان در باب جفر مزخرفاتی نوشته بود که مغز انسان را تباه میکرد(فکر کنم در بخش مزخرفی بنام جفر باشد که کامنتش را هم تایید کردم) من نمیدانم این خونخواران رمال باشی و جنگیر و تبر کش و دوزاری کی میخواهند آدم بشوند؟؟ اما عیب نداره گفتن هر مزخرفی ایجاد انگیزه در نوشتن ردیه میکند.خانم محترمی تماس گرفته که بله... جن و غول در خانهء من هست و از راه سیم کامپیوتر میروند ایمیلهای من را پاک میکنند!!! آهان راستی یکروز هم از کارت پول من پول دزدید!!! یکروز هم در منزل آمدم دیدم خربزه من رو خورده!!!! شما بیا این جن رو دستگیر کن!!!!!! هر چی میگم آخه خانم محترم جن چجوری وارد کامپیوترت بشه؟ میگه!!! تعجب من هم همینه این خیلی جن نادریه به هرکسی هم گفتم تا بحال چنین چیزی ندیده!!!(ببینید من چی میگم ایشان چی جواب میده!!من میخواهم عرض کنم یا خانهء شما دزد داره یا شما مشکل روحی داری یا هر دو!! اما ایشان فکر میکنه یک غول نادر را داره شکار میکنه!!!) یک روزی رفته بودم بهشهر...پیش آقای ش-ط ایشان بقدری از مواد مخدر مخصوصا تریاک استفاده میفرمود که وقتی از خانه خودشان نقل مکان کردند تمام گنجشکهایی که توی سقف خان هاشان لونه کرده بودند مردند(چون بخوری و معتاد شده بودند) خلاصه یک روز آمدند و گفتند... استاد...گفتم بله... گفت من یک اتفاق عجیب برام افتاده گفتم چه اتفاقی ؟؟ گفت داشتم توی جنگل عباس آباد میرفتم یک دفعه دیدم ناگهان یک شمشیر از آسمان افتاد.شمشیری نورانی بعدش دسته اش هم ببین این شکلی بود( و شروع کرد کاغذ را هاشور زدن)و این شمشیر رفت تو شیکمم .این چی بود؟؟؟؟؟ منهم دیدم بابا ایشان جای پدر منه چی بگم...گفتم خب حتما حکمتی داشته و خلاصه جواب ندادم..... آقا ایشان مرتب به من زنگ میزدند یکبار اصلا گریه کرد و گفت تورو خد ابه من بگید خدا با من چیکار داره که این شمشیر از آسمان افتاد ببین دستش هم اینجوری بود و ....... گفتم آقا شما اشتباه نمیکنی؟ مطمئنی؟؟؟ گفت استاد خودم دیدم با چشمهای خود م و .... تورو خدا بگو چی بود؟.... من هم که دیگه کاسهء صبرم لبریز شده بود گفتم... آقا جان این اصلا شمشیر علم بود راحت شدی؟؟؟؟؟ ایشان با تعجب گفت:هاان ؟!شمشیر علم؟؟؟؟ پس چرا از اول نمیگفتید... گفتم آقا غلط کردم.... شکر خوردم هر چی تو میگی فقط ولم کن.... ببینید دوستان چرا نمیخواهید حرف راست رو باور کنید؟ چرا وقتی یک بیچاره ای مثل من میگه آقا دنبال این حقه بازیها نرید هی برایش مزاحمت ایجاد میکنی که...بله ما دیدیم تو رفتی قبرنادر شاه را سوراخ کردی از زیر جنازه اش پولها شو کش رفتی و ...!!!! آخه یکی نیست به این احمقها بگه بابا آن کسایی که نادر شاه را چال کردند چند صد سال اجازه دادند جنازه باقی بماند؟باور کنید تا بحال هزار بار این بدبخت رو گور بگور کردند........ یکی از گنج کنها(یعنی کثیف ترین و بیشرف ترین مردم دنیا مثل فرهاد رشتی که سایت الجن را داره) رفته بود در رودهن خاک گبری(یعنی قبر گبر هارا) حفر کنه اشتباهی قبر مسلمان بد بخت را کنده بود و جنازهء بیچاره را درآورده بود. وقتی فهمیده بود مسلمانه انگشت کرده بود توی دهن مرده(که معمولا نگین عقیقی جهت استحباب زیر زبان مرده میگذارند) و آن را از حلق مرده کشیده بود بیرون و بعدش آن را انگشتر کرده بود!! و لعاب سبز رنگ دهن مرده هنوز روی نگین عقیق مثل سنگ بسته شده بود.اینها اینجور آدمهایی هستند حالا چند صد سال جنازهء نادر شاه را سالم بگذارند بمونه؟؟؟ این مجنون از مخ بیخود بنام دیده بان که چرندیات نوشته هم همینطور .ما در باب جفر به اسناد و رایات بسنده نمودم ایشان بجای استدلال شروع کرده ورطویلات تحویل داده که.... بلللله... هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند!!! خاک بر سر اسراری که آنقدر مزخرف و چرند باشه که هیچ جایی نشود آن را باز گو کرد پس این اسراری که نه بدرد خلق میخوره و نه .... از کجا بفهمیم وجود داشته؟؟؟مگر هر مزخرفی از هر دیوانه ای تحت عنوان شعر حجت خدا بر بشره؟؟؟؟... بابا من عرض میکنم جفر بر اساس این اسناد اصلا وجود خارجی نداشته یعنی علم خاک برسری تحت عنوان جفر وجود خارجی نداشته که با ابجد و این زهر ماریها از ماضی و مستقبل خبر بدهد... ایشان میگوید.... اشکال شما اینه که فکر میکنی همه مثل خودت از این علم بی بهره اند!!!!بد بختی ما رو میبینید؟؟؟؟ من میگم آخه احمق جان خود امامان معصوم تو که شما آنها را بعنوان معصوم قبول داری در تمام کتب معتبر فقهی از جمله کتب اربعه اعم از من لایحضره الفقیه- الکافی-التهذیب و الاستبصار فرموده اند جفر کتابی رساله مانند بوده یک جفر ابیض داشتیم که آن هم نزد امام زمانه و مطلقا نه قابل روئیته نه قابل آموزش. تازه بعضی از اتفاقات را تا روز قیامت در داخل خودش داره(فقط بعضی اتفاقات را)هر چند که همین صحیفه هم وجودش و ... بسیار محل اشکاله که بحثش جدا است...حالا این جفار ها و رمالهای بیسروپای مفت خور آمده اند و گفته اند.... ائمه علیهم السلام بیخود کردند!!!!!! اینجوری گفتند چون علمشان پیش ماست!!! حکایت داستان آقای قاضیه که مریدش میگفت طی الارض داره وقتی از او پرسیدند گفت:بیخود کرده هرکسی چنین حرفی زده. ...امامریدانش گفتند حاج آقا.... خورده که میگه طی الارض ندارم . این پدر سوخته داره تقیه میکنه!!!! آنوقت یک همچین میکروبهاییکه شبیه میکروبهای کارتونی دندون هستند( که الهی یک روز خمیر دندان تو غذاشون ریخته بشه ....) میگویند...هرکه را اسرار حق آموختند و ...شرو ّورهای دیگه!!! دوستان! عرفانی که اینها میگویند تماما برای اینه که شما زیر علمی سینه بزنید که تا مشغول سینه زدن هستید جیب شما را بزنند همین...شما را به خدا یک مکتب خرافی پیدا کنید که بعنوان عشریه یا عناوین دیگری یا صدقه برای فلان موضوع- نذر و نیاز – سفره- زکات عمل- نیاز موکل و عناوین دیگری جیب شما را خالی نکنند... یا اینکه مرید جمع نکنند... جالب اینه که برگهء ضمانت برائت از آتش هم در ید بی کفایتشانه!!! گریه کن تا با مغز بری توی بهشت- سماع کن تا بری بهشت(یعنی نفر بفرست تا دکان ما شلوغ بشه تا بری بهشت)تازه اجناس کوفتیی را هم تحت عنوان رشتهء محبت و کشکول و تبرزین وکلاه نمدی و دندان اره ماهی و .... هم به شما غالب میکنند البته الان که دیگه صنعت چاپ هم به میان آمده عکس ائمه مظلوم علیه السلام را هم میکشند با چشمان شهلا و ... مثلا جناب حر را با آن یال و کوپال مثل سیندرلا میکشند با چشمهای فتنه گرو آشوب طلب و غمزه های دخترانه!!!.عکس راس الحسین و .... و ... آنوقت اسم این جیب بری را گذاشتند"حمایت از عرفان- حمایت از ائمه علیهم السلام و .... .این هم شده حکایت بحث قرآن نمیدونم چرا هروقت صحبت استدلال میشه بجای آوردن دلیل میگویند: تو چرا پولداری؟؟!! وا !!! اینم شد بحث؟این شده روش بحث کردن اینها حکایت آن آقای ریشویی که خانمی بد حجاب در صف نان بود و آمد جلوی ایشان ایستاد... خانمه گفت...آقا... من یکساعته توی صفم!!!خجالت بکش... گفت:شما برو اول حجاب و قیافتو درست کن بعد!!!! به به از این جذابیتهای دینی ما!!!! اینها هم همینطورند.عرض میکنم آقا سند حدیث داریم که با توجه به آن اگر ببینم کسی با عدد ابجد داره ذکر خدا میگه اگر توی دهنش نزنم در گناهش شریکم (چون بدعت در عبادته).میگویند:آآآآآآآآآه..............هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند.......بله ما باید خون جییگر بخوریم از دست شما...... چون پیر ما به ما گفته ما هم مثل امام حسین هستیم و ...!!!!بندهء خدا اما حسین علیه السلام کجا چله نشست؟کجا مشق جفر و رمل و طلسم و مزخرفات دیگر داشت ...غیر از یکسری اسناد مقطع که قرنها انقطاع سندی دارند با راویانی که معلوم نیست از کدام جهنم دره ای سبز شده اند که نمونه اش در کتاب آقای سید بن طاووس بنام مهج الدعوات آمده(در باب این حقه بازیهایی که نستجیر بالله به ائمه علیهم السلام نسبت میدهند).... من نمیفهمم اگر عرفان نزدیک شدن به خدا ست،جن بازی و غول کُشی و جنگ با عرفطه بن شمراخ و افسانه های دیگر کجا عرفانه؟؟؟ گریه کن تا با مغز بری توی بهشت!!!! دنیا چرک دسته-پول کثیفه – ما به شما لطف میکنیم و جیبتونو میزنیم تا با دزدی اموال شما چرک ها را برای خودمون نگهداریم...اما در عوض برای حضرت شیخ فلانی شام میدیم!! (که 100 برابرش توجیب خودمون بره) و هزار نفر اراذل الاف و سربار اجتماع را تحت عنوان هدایت دور خودمون جمع کنیم که بزنن توی سر و کلشون تا امام دلش بسوزه و حاجت بده!!!!!! خداییش ...کدام کشور دنیا اینهمه مزخرفات را اشاعه داده ؟آقا گرفتاره بجای اینکه بچه اش را ببره دکتر میبره با زنجیر به آهن حرم قفلش میکنه که داستان آن خانم را برای شما گفتم که با همین کار دختر بچهء 11 ساله ای که مثل گل بود را به کشتن داد. پس دوستان این خرافات مطالب حاشیه ای نیستند. وقتی آقا مطلب مینویسه آخرض مینویسه یا هو..یا 786 یا مزخرفات دیگه نشاندهندهء اینه که مغز این بد بخت پوک و پوسیده است.چون بجای بسم الله .. عدد ابجدیش را نوشته. آخه این هم شد عبادت؟این هم شد اسرار؟ تمام کار ها شده بیعرضگی و بیلیاقتی و خاکبر سری اما در عوض انواع و اقسام دعا های مختلف و جعلی ... ریز و درشت. بجای اینکه بروند و بهداشت غذایی- روحی را رعایت کنند مثل ضبط صوت هییییی ور ور ور دعا میخوانند. مردک داره با من حرف میزنه اما داره تسبیح میچرخونه!!!! مثلا من ذاکر هستم!!! همه چیز شده حقه بازی ! دوستانی که در خارج از کشور اقامت دارند میدانند که چقدر ایرانی ها منفور تمام جهان هستند...بقدری که حتی در امارات خاک بر سر ایرانی هارا آدم حساب نمیکنند...همین عربهای سوسمار خور دیوونه که برای کشتن یک شتر 40 سال دو قبیله کشت و کشتار داشتند.حالا شده اند برای ما منادی تمدن....دوستان بهترین پیشنهاد من به شما اینه که فقط استدلال را ببینید.هر چقدر هم که استدلال مسخره بنظر بیاید لااقل ارزش دقت و بحث را دارد مثل استدلالات مخالفین.... هنوز یک نفر از اینهمه آدم نتوانسته از 300 صفحه ردیه ای که علیه قرآن نوشته شده و بنده در وب قرار دادم یکدونه جواب بدرد خور بده.... میدانید چرا؟؟؟ چون هیچوقت من و شما قرآن را نخوانیدم.من حافظ موضوعی قرآن هستم اما هیچوقت قبل از این بحثها قرآن را با دقت نخواندم.... امیدوارم روزی یک نفر جواب بدرد خوری لااقل برای خودش پیدا کند.دوستان بجای چسبیدن به سیاست و بحث دینی و .... بروید یک چیزی یاد بگیرید که جایگاه خودتان را در دنیا تغییر بدید.البته توحید خیلی خوبه و در 44 درس آن را برای شما قراردادم نیاز به چیز دیگه ای ندارید.اگر خیلی خواستید حقانیت را بفهمید استدلالات مخالفین را به علما نشان بدید و جواب دریافت کنید.دوستا در زمانی که همه مشغول خوردن حق و خون و ثروتهای ملی من و شما هستند لااقل ذهن خودتان را مجهز کنید و بجای سینه زدن زیر علم این و آن و مبدل شدن به ساهی لشگر عقل خودتان را بکار بیندازید و فکر کنید چجوری میتوانید سطحتان را بالا ببرید.باز هم عرض میکنم هرکسی حتی علاقمند به علوم غریبه است این مشکلات را دارد اگر نداشت برای من اسمش را بفرستید تا ببیننم.1: مشکلات عظیم خانوادگی دارد که همیشه در خانواده اشان سگ میزنه گربه میرقصه 2: گدای محبت است و عاشق بوده .محبوبش اون رو ول کرده بایکی آدمتر از اون ارتباط یا ازدواج برقرار نموده 3: گداست و نون نداره بخوره وبرای دزدی این راه را انتخاب کرده 4:بیماری روانی و توهم اسکیزوئیدی داره 5:هر 4 تایش را با هم داره. بنده در طول زندگیم فقط خودم را دیدم که دنبال تحقیق بودم و الان هم برای احد الناسی کار نمیکنم-شاگرد نمیگیرم و .... . اگر یک آدم معمولی( نه فوق العاده) در علوم غریبه دیدید به من هم بگید بشرطی که این 5 مورد را نداشته باشه....از وقتتان استفاده کنید- حق شما پیش خدا محفوظه راه رسیدن به آن اینه که مزخرفات ذهنتون رو بریزید توی خاکروبه. بیشرفهایی که با اسم جفر و رمل و دعا نویسی و مجلس گرفتن و مکتب گریه جلو میآن میخواهند جیب شمارو بزنند.اینها را از ذهنتون دور بریزید و بجای آنها دنبال دانش – ورزش – موسیقی- تفریح و ... باشید مخصوصا روزی 12 ساعت کار مفید و یادگیری من قول میدهم اگر مغز از دست رفتهء خودتونو بدست بیارید خوشبخت میشوید...مایهء خوشبختی خود شمایید نه توسل به غول 3 شاخ و دعانویسان خاک برسر و یا متوسل شدن به جنازه ها یی که برای خودشون نتوانستند نقشی ایفا کنند چه برسه برای من وشما. ایام بکامتان روزگارتان مهنّا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 19:45 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
هر که در عشقِ تو از تیز زبانان باشد تیزی تیغ ِ زبانش به رگِ جان باشد هرکه آن زلفِ پریشان ِتو دید همچو غزال... از سگانِ رهِ عشق ِ تو گریزان باشد دشمنِ مدعیان دانش و عقل و خرد است گرگِ هر بادیه ای در غمِ چو پان باشد وادی عشق بُود راه صنمخانهء تو مدعی در رهِ این بادیه شیطان باشد دلق ازرق شده احرام و مسبِّح شده دیو دست حق همنفس و همره دیوان باشد حقه و رنگ و ریا مذهبِ دیندار شده راست گوید چو کسی در غل و زندان باشد قوتِ غالب ، شده خون جگرو آه و فغان کسب این فطریه بر محتسب آسان باشد دزدی و پرده دری غارت و تفتیش و ریا جملگی پنج شد و ریشهء ایمان باشد جامهء دین خطیبت شده چون رستمِ زال در نماز اسلحه اش تا بُنِ دندان باشد ساهر آن به که رود بتکده تا پی نبرد صاحبِ کعبهء تو حضرتِ شیطان باشد
تخلص بنده ساهر است به معنای بیدار امیدوارم روزی ایرانی
بیدار داشته باشیم ... جای علی عزیز یعنی اقبال خالی است برای
تعاملات
ادبی انشاء الله به شرط بقای عمر اشعارم بعد از تکمیل برای چاپ
ارسال خو.اهد شد اگر..... . ممنونم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:18 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت شما دوستان عزیز... خب.... حالا که روش سعادت در مسائل مالی – وقتی و آموزشی را یاد گرفتیم،میخواهیم ببینم این مشکلات ریز و درشت را چه باید کرد؟؟؟؟ مبلغ زیادی از انرژی ما صرف این میشود که بعلت ناکامیهای گذشته غصه بخوریم و عذاب بکشیم و.... اصلامیدونید چیه؟ بهتره یقیهء خدا را بگیریم نه؟ آهای خدا تو چرا به فلان کس اینهمه پول دادی؟چرا خانوادهء فلانی فلانه؟ چرا فلانی شانسش بیشتره؟اصلا من از دستت خسته شدم و ..... در آخر میبینید که روز تمام شده و شب فرا رسیده اما منِ نوعی ،همان بیمصرف انگل اجتماعی هستم که بودم و وجودما مثل وزنه ای بی خاصیت به دوش خود و خانوادهء ما سنگینی میکنه! که چی؟؟؟ چرا خدا اینجوری کرده؟ببینم با همه این نق نق زدنها و قُر زدنهای بیخودی چه مشکلی از من و شما حل شد؟؟ غیر از اینکه فرصت تلاش روزمرهء خودمان را هم با افکار پوسیده تلف کردیم! و نشاط و شادی خود را با غصه و ورم معاوضه کردیم؟ و نه تنها هیچ مشکلی از ما حل نشد بلکه هزار تا مشکل دیگر به ما اضافه شد... یک قصه واقعی...زمانی یکی از دوستان بنده فوت شده بود و در وصیتش نوشته بود من او را به خاک بسپارم خلاصه تمام سوسولهایی که از تیرو طایفه اش بودند بجای اینکه در کار ها کمک کنند و بروند پزشک قانونی و پول تهیه کنند تا مراسم آبرو مندی برگذارشود یا غش کردند یا تو سرشون میزدند و ...جنازهء این بندهء خدا هم روی زمین مانده بود...یکبار دیگر همین اتفاق در مورد یکی از بستگان افتاد که دستش شکسته بود مادرش تا فهمید دست بچه اش شکسته شروع کرد تو سر خودش کوبیدن و جیغ و هوار راه انداختن... گفتم»خانم محترم شما بجای اینکه فکر روحیهء این بیچاره باشی داری خودتو میزنی؟؟؟ مثلا با تو سرو کلهّ کوبیدن دست بچه ات جوش میخوره؟؟؟ خلاصه بردیمش بیمارستان و .... بگذریم.منظور اینه که هر اتفاقی هر چقدر هم که بد و زشت و کریه المنظر که برای شما پیش بیاد اتفاقا باید دوبرابر حالت عادی به خودتان روحیه بدید و فکر سلامت جسم و روح خود باشید.برای اینکه اگر مشکلات عادی داشته باشید نیازمند دقتهای معمولی و متعادل هستید. اما اگر هزار و یک مشکل دارید باید مسلما روحیهء خود را بهتر و کاملتر حفظ کنید تا بتوانید به مشکلات زندگی غلبه کنید.نه اینکه با ناله و نفرین و گرفتن یقهء دست نیافتنی خدا با درو دیوار بجنگید.خوشبختی شما در گرو اینه که بتوانید بر مشکلاتتان فائق شوید.تا زمانی که مشکلات مادیمثل – سوراخ شدن جوراب-لک شدن مانتو- چرا همسایه بوق زد –چرا احمدی نژاد اینجوری کرد و .... ذهن شما اشغال کنه،دیگه مجالی برای لذت بردن از آسودگی ها و زحمتهایی که برای آسایش خود رد این چندین و چند سال کشیدید نمیماند.اما مشکلات که کم و بیش برای همه وجود دارد برای حل شدن مشکلات باید چکار کرد.... راه اول این است که عده ای نماز نمیخوانند تاحرص خدا در بیاد و دیگر از این کار ها نکنه(فکر میکنند خدا طبع داره) دستهء دوم دنبال شکار غول وجن و متوسل شدن به ولگردهای بیسرو پای کثیفی تحت عنوان جنگیر- رمال- طلسم نویس و غول کش و جادوگر و .... میشوند دستهء سوم تشریف میبرند و به درو دیوار امامزاده ها قفل و زنجیرو نخ و پلاستیک و مشما میبندند یا در هیاتهای عزاداری برای اینکه حضرات علیهم السلام حاجت آنها را بدهند ، زور میزنند تا یک قطره اشکی از چشمشان جاری شود وبه همین سادگی در صحرای محشر امام علیه السلام با آقای ذوالجناح تشریف بیاورند و ایشان را پرتاب کنند در بهشتی سرشار از حوری و غلمان تا هر چه میخواهد..... بنماید.یا اینکه شفیع شوند خاک بر سری ایشان که نه مدرک تحصیلی دارد و نه عرضه و لیاقت و ... جبران شود و صد البته در جامعهء خرافه سالار ما به چه مقامهایی که نمیرسند.... مثل آقای اردلان –ع که هزاران مرید دارد مثل آقای روح الله-م که هزاران نفر را مسحور نفخات نا قدسی خود نمود.... ببینید اگر توسل به ائمه علیهم السلام برای من و شما پول میآورد که جناب عقیل به معاویه پناه نمیبرد... !!! خود ائمه علیهم السلام اینجوری نبودند...این حقه بازان برای اینکه دکون و دستگاهشون تعطیل نشده از لفظی معجزه گر بنام"صلاح"استفاده میکنند که...آقا حضرت خودش صلاح دانست اینجوری باشد.اما توجه نفرمودند که اگر این روضه ها به اندازهء پشیزی ارزش مادی و علمی و ... داشت لا اقل مسلمانان باید یک جایگاهی در این دنیای وانفسا از لحاظ علمی –مادی و .... داشتند . در حالی که خاکبر سر ترین مردم جهان را در مسلمانها باید جست و جو نمود.مخصوصا محبوبیتهایی که در جهان دارند .حالا شما که ساکن ایران هستید خبر ندارید.بنده برای ورود به کشور های عضو شینگین باید تاییدیهء تمام کشور های عضو شینگن را داشته باشم میدانید چند تا کشور این توهین بزرگ را شامل هستند؟؟؟ فقط3 کشور در کل جهان!! یعنی عراق محترم-افغانستان عزیز و ایران بیچارهء ما. البته میشه گفت: خدا خواسته ما خاک بر سر باشیم!!! خدا همانطوری که دوست داشت امام علیه السلام در خون خود غلطان باشد دوست دارد که ما هم با اینهمه ذخایر از خاک بر سر ترین کشور های جهان باشیم.و البته همان بهتر که یک مشت عرق خور فاسد ما را راه ندهند و بنظر من...همان بهتر که اشاعهء این افکار مسموم فقط خاور میانه را به لجن بکشد و مبلغ عظیمی از جهان از این بدبختی در امان باشند (مثلا در فوتبال)که بجای تحقیق و تفحص مثل در روشهای مربیگری و سازماندهی فوتبال موقع مسابقات از خدا و حضرات علیهم السلام خواهش کنیم که یکی برای ما شوت بزنه دیگری برای ما دروازه بانی کنه.... چون بهشت ما هم همینجوری خریداری میشه.با دوقطره اشک و جیغ و هوار در خیابانها با سنج و دهل......اما من فکر بهتری دارم و آن این است که بیاییم یک تکانی به خودمان بدهیم ومثل یک انسان مشکلات مادی خود را با دقتهای مادی خود بر طرف کنیم.آقا جان وقتی مشکل داری دعای امّ الصبیان و 40 قفل و 7 پیکر و یس مغربی کفر آمیز وجعلی و مزخرف را دور بینداز!! تودنبال جادوگری هستی که تو رو به خاک سیاه نشانده؟؟ من برای شما پیدایش کردم.. آن جادو گر لعنتی نفرت انگیز که بخت تورا بسته- باعث شده کارهات بهم بپیچه و از تو یک موجود عقب افتادهء خاکبر سر ساخته..................... خودتی!!!!! همین !!!! و تو لیاقت این زندگی را داری اگر نداشتی جای خودت را عوض میکردی!! زمانی که بنده نان برای خوردن هم نداشتم باز هم استاد و مربی 17 – 18 رشتهء ورزشی و هنری بودم!!!بدون پول!!! وبرای از 7 صبح تا 12 شب کار سنگین جوشکاری و مجسمه سازی اسب 8 متری که در یکی از میادین افسریه نصب شده فقط روزی 750 تا یک تومانی میگرفتم!! همین! ببین این بلایی که خودتون سر خودتون میآرید را هیچ دشمنی میتوانست سر شما بیاورد؟؟؟ بقول شاعر... عشق اگر آید برد هوش و دل فرزانه را/ دزد عاقل میکشد اول چراغ خانه را آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را طبیعت همیشه افراد قوی را نگه میدارد و افراد ضعیف پامال میشوند میخواهید اسمش را بگذارید قانون جنگل یا هر چیز دیگه ای ....پس برو قوی شو اگر عزم زندگی داری.... که در نظام طیعت ضعیف نابود است... آرزوی مردن و .... تماما افکار مزخرفه حکایت یک نفری که رفت کنار ریل راه آهن رهگذری از او پرسید ...آقا...اینجا اومدی چه کنی ؟؟؟ گفت آمدم خودکشی کنم ..گفت:خب این سفره چیه همراهت؟گفت این یک سفره نانه آمدیمو قطار تا دو روز دیگه نیامد از گشنگی بمیرم؟؟؟؟ مردن برای خیلی از ماها سعادته چون لااقل یکعده از دست ما راحت میشوند اما بد تر از مردن اینه که عادت کنیم به زیر دست بودن و تلاشی برای آیندهء خود نکنیم یا ساحت تلاش کردن را گم کنیم... میدانید من برای چی تلاش میکنم؟؟؟؟ برای اینکه بعد از مردن با لیاقت خودم محشور میشوم. و حجابها از ذهن من کنار میرود و چه دردناکه که بجای یک آدم درست و حسابی انسان با یک آدم غرغروی نا امید مزخرف اوباش معتاد جنگیر روضه خون،بخواهد تا ابد هم قبر و بقولی هم خانه بشود!!...یک ورزش خوش مزّه ای هست بنام آی کیدو...این ورزش میگوید:آقا شما حیفه که از هر چیزی به سادگی عبور کنی این حریف تو که با نیروی وزن و شتاب زیاد بسمت تو حمله میکنی خودش بیشترین انرژی را برای نابودی خود تحت اختیاری قرار داده و تو بجای اینکه مثل شامپانزه بپری سرو کله اش....بیا و جهات ضربهء مثلا مشتش را با نیروی کمی تغییر بده میبینی که به سادگی بازو و ساعد این آقا خرد میشه.در مورد سختی هم نظر من اینه... وقتی سختی سمت من می آید یعنی خداوند با من یک کار خاص و فوق العاده داره... خدا میخواهد به من انگیزه بده که من جای خودم را در جهان هستی تعالی ببخشم با چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با تغییر دادن مغزم همین!! شما وقتی فنری را تحت فشار قرار میدهید هر چقدر قدرت پرسینگ شما بیشتر باشد جهش فنر همان قدر بیشتر خواهد بود. و هیچ انگیزه ای بالاتر از احتیاج در جهان وجود ندارد. ÷س سختی هزاران میلیون برابر بهتر از عدم سختی است چون آرامش در سایهء سختی معنا پیدا میکند همین.اما... یک سوال... ببینم دوست من قیمتت چنده؟؟؟؟ سوال مسخره ای بود؟؟؟ خیر.... قیمت هرکس به اندازهء مشکلاتیه که او را عذاب میدهند.. افراد کوچولو،مشکلاتشان هم کوچو لو و حقیر و مسخره است...درست لنگهء خودشان و به همان مقدار افکار و کارهایشان هم پست و حقیرانه است. چون عرضهء حل مشکلاتشان را ندارند. به همین سبب با هر مشکل کوچولویی یا پناه میبرند به داروهای اعصاب و روان یا مشغول ولچرخیدن در خیابانها میشوند که من به آن میگویم(چرخ زدن های احمقانه) که بله.... ببینم مدهای روز چیه؟ طرح سال چیچیه ،بریم بگردیم(البته با اوباشهایی لنگهء خودشان ) و تمام استعداد خانمانه بودنشان در نقاشی سرو کلّه است و آقایانشان هم که در آرزوی موهای جوجه تیغی با کمر بند آیرون میدین و اسکلتهای تونل وحشت و لباسهای تنگی که استخوانهای بدن مردنیشان را بهتر نمایش بدهد! البته تفریح بد نیست... اما میشود از طبیعت لذت برد حتی میشه از همدیگر چیزهای جدید و بدرد خور یاد گرفت... دوست من قیمت تو قدر مسائلی است که برای شما مهمه .آقای پروفسور حسابی دغدهء علم و عالم را داشت قیمتش هم به اندازهء شهرت جهانی بودنشه.و انسانیتی که واقعا بنده با اینهمه مدرک بار ها از خودم پرسیدم اگر مثلا حضرت استاد آدم هستند ما چی هستیم؟؟؟ هرچی هستی دیگه بسّه!! اینهمه زندگی رنگارنگ- دکوراسیون اتاق – کتاب و اینهمه کتابهایی که در دانشگاه خواندی برای یک مدرک تحصیلی و .... اینهمه کسب کردی تا آرام باشی تا از زندگیت لذت ببری.... خب این معضلی که تو در آن هستی تمام یافته های شما را که برای آرامش بود بر باد داده که!!پس بجای ولچرخیدانهای عقلی تشریف بیاورید چیز های جدید یاد بگیرید قرار شد جای خودتان را عوض کنید میدونید جای شما چجوری در جامعه تغییر میکنه؟؟؟؟ با تغییری که شما در عقل و ذهن خودتان ایجاد میکنید.جا داره یاد دوست عزیز اینترنتی خود کنم آقای مشعشی عزیز که علاوه بر اینکه چندین لیسانس دارد فکر کنم در دومقطع فوق لیسانس بطور همزمان مشغول تحصیل هستند تازه تا دیده اند که بنده عربی انگلیسی آلمانی و فرانسه بلدم (البته فرانسه را خیلی وارد نیستم) ایشان به من گفتند شما الگوی من هستید!!!!! ببینید این شخص با اینکه اینهمه مدرک دارد هنوز دنبال کسبه و پیپر به زبان فرانسه ای که برای یکی از دانشگاههای فرانسه نوشته مورد قبول واقع شده!!!! همیشه در کسب علم و یاد گیری بدانید که باید مرغ همسایه غاز باشه یعنی چی؟؟؟ یعنی مهم نیست چقدر بلدی آن را که بلدی وظیفه ات بوده اما وای به روزگارم ن وشما که روزی کمتر از 12 ساعت یاد بگیریم و ÷یشرفت کنیم.(حالا خیلی ها اینقدر بدبختند که روزی 4 ساعت هم چیر جدیدی که تا دیروز بلد نبودند را یاد نمیگیرند)یاد تان باشید. خواست خدا----- استجابت دعا و ............... خود خود خود شما هستید... یا اللا بلند شید حقتان را از خدا و از زندگی بگیرید. (مطلب بعدی این است که چگونه نا کامیها و خاطرات بد گذشته را از ذهن بشوییم و اثرشان را از زندگی خود حذف کنیم.)ممنونم از تماسهای پر مهر شما |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:29 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز و محترم ببخشید که طبق معمول کمی دیر به دیر آ پ تو دیت میکنم و این برای این است که در دورهء مربیگری بدنسازی هستم و مشغول کلاسهای دورهء تخصصی... در هر حال از این که دیر به دیر خدمت میرسم باید ببخشید.... خلاصه رسیده بودیم به راه سعادت بخش مسائل مالی.... اما قبل از آن به این نتیجه رسیدیم که خداوند متعال در هیچ امتی تغییری ایجاد نمیکند مگر آنکه آن قوم یا ملت استحقاق آنرا در درون خود ایجاد کنند.....به همین دلیل برای حل شدن مشکلات خود به جای توسل به طرق جور واجور اعم از دعاهای رنگارنگ و شکار دیو و غول و توسل به فلان عارف و ... واینکه از استخوانهای پوسیدهء افرادی مثل مدفونین قبرستان تخته پولاد اصفهان مدد بگیریم بر اساس تفسیر تحریفی ولا تحسبن الذین قتلوا و .... بهتره استحقاق خود را افزایش بدهیم که در این حالت تمام مشکلات من و شما با توسل به عقل قابل حل خواهد بود و لا اقل این است که مشکلات بنده و شما از این سطحی که هست بیشتر نخواهد شد.اما داستان پولدار شدن که یکی از شیرین ترین داستانها و مورد علاقه ترین موضوعات است ... معمولا اراذلی که کاری جز ولگردی و کارهای بیخودی ندارند،بعلت اینکه دقتهای مالی خاصی ندارند تصور میکنند که تمام پولدار ها افرادی خدا زده و فاسد و فاجر هستند و فقط این گداهای سامره انسانهای وارسته هستند. چرا؟؟؟ دلیلشان این است که :اگر این پولدار ها افراد بدرد خوری بودند باید لنگهء اینها گدا بودند و محتاج .... بد نیست داستان جدال سعدی با مدعی را از نوشته های گلستان مطالعه میفرمودید... اما روش ثروتمند شدن روش بسیار جالبی دارد...یاد داستان شطرنج می افتم ...مشهور است زمانی که شطرنج اختراع شد پادشاه که خیلی از دیدار شطرنج هیجانزده شده بود به سازندهء این بازی گفت:هرچه میخواهی از من بخواه تا به تو عطا کنم.... ایشان هم گفت:خواستهء من این است که جایزهء من را مطابق خانه های شطرنج به من بدهی.... پادشاه با تعجب گفت:چجوری؟؟؟ مرد گفت: در خانهء اول شطرنج یکدانه گندم بگذار – در خانه< دوم دو برا بر آن یعنی دو دانه در خانهء سوم دوبرابر قبلی یعنی ۴دانه و .... همینطور الی آخر پادشاه گفت: این چه موضوع خنده داریه که مطرح کردی؟؟؟؟ من امر میکنم به تو هر چقدر خواستی گندم بدهند این فوقش میشود یک کیسه(همان خیالات باطلی که شما در ذهن خود میپرورانید)خلاصه بعد از چند روز به مسئولین کتابت خزانه داری گفت: وجه این مرد را به او دادید؟؟؟گفتند قربان ما تازه امروز موفق شدیم مقدار آنرا محاسبه کنیم... به نحوی که دیدیم از برآورد گندم برداشت شدهء سالیانهء هندوستان هم بیشتر خواهد شد!!!!!(دوستانی که تصاعد حسابی و هندسی کار کرده اند این را بخوبی میدانند)چند جملهء طلایی از بنده و آن این است که:هر یک میلیارد تومان از یک میلیارد عدد یک تومانی تشکیل شده و اگر شما وجه و سرمایهء اولیهء خود را حرام کنید مثل کسی هستید که کلا بذر اولیهء کشت و زرع خود را بخورد.... اما ا گر کمی صبر کند و بتواند از دانه های خود برای کشت استفاده کند مسلما دهها برابر بذر اولیه کسب ثروت خواهد نمود.خب... حالا ببینیم چه روشهایی برای زیاد کردن پول وجود دارد...؟؟؟ 1:قبل از هر چیز شما اگر نمیتوانید در آمد زایی زیادی برای خود ایجاد کنید باید جلوی خریدهای بیخودی خود را بگیرید... جناب سعدی میفرماید.... چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن/چه خوش گویند ملّاحان سرودی... که گر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی... یعنی اگر بارانای به کوهستان نبارد تمام این رودخان ههای پر آب خشک خواهند گردید... خب.... هر موضوعی شاخص خاص خود را میطبد بهترین مثال در خرج و برج این موضوع است ...تصور کنید حوض خالیی پس انداز شما است این حوض یک ر اه خروج آب دارد و یک راه ورود ...راه ورود این حوض این است که مثلا شیر آبی قطره قطره آب داخل این حوض می ریزد...از طرفی از راه خروجی هم همین آب اندک خارج میشود...خب باید چه کرد؟؟؟؟ یا باید ورودی آب را بیشتر نمود یا اینکه باید خروجی آب را بست... البته بطور نسبی چون مطلق نمیشود انسان در امورات خود خرج نکند..... داستا ن پولداری بنده همینطور شد... من اولین باری که تصمیم به درآمد زایی گرفتم اولین کاری که کردم این بود که راه خروج پول خود را ببندم و برای این کار با خودم قرار گذاشتم ما هیانه یک مبلغ خاصی برای خود پس انداز داشته باشم. من در سال 75 مبلغی حدود 45000 تومان حقوق میگرفتم که با کسر بیمه و ... حدود 36-7 هزار توان برای من باقی میماند آن زمان بنده ساکن رودهن بودم و هر روز باید از رودهن تا تهران –ساختمان آلمینیم یعنی می آمدم میدان فردوسی و از آنجا خیابان جمهوری 270 تا پله را بالا میرفتم تا طبقهء 11(چون همیشه آسانسور خراب بود) خلاصه ... بعد از پول ماهیانه ای که برای هزینه نقل و انتقال تا تهران هزینه میکردم و اجارهء ماهیانهء 25000 تومان در ماه،چیزی حدود یکی دو هزار تومان پس انداز میکردم. دوستانم با مسخره میگفتند... الان خاکبر سر ترین خانه در تهران 10 میلیون تومانه !!!آخه اینجوری میشه خانه خرید و ...؟؟؟ بابا جان تومیخواهی 10000 ماه پس انداز کنی ؟؟؟تازه اگر خانه تا آن موقع قیمتش ثابت بماند.من به آنها جمله ای با این مفهوم گفتم که:... مهم نیست چقدر من در ماه پس انداز میکنم مهم این است که یاد بگیرم چجوری بایدی پس انداز کنم. همین وبس.و روزی میرسد که شما بعنوان گرفتاری و بدبختی و ... پیش من میآیید و این نوید را به شما میدهم که شما همیشه بد بخت خواهید بود .چون آدم بلند پروازی هستید و اصلا رضایت به یک زندگی معمولی و کار شرافتمندا نه نمیدهید و همش دنبال گنج کنی و حقه بازی و شکار دیو و غول برای در آمد خود هستید..... و اتفاقا 10 سال از آن موضوع گذشت و همان اتفاقی که پیشبینی میکردم اتفاق افتاد.کسی که مدام مینالد و گریه و زاری میکند و .... هیچوقت رنگ خوشی به خودش نمیبیند حتی اگر میلیونها پول داشته باشد.قبل از هر چیز هدف پولداری را مشخص بفر مایید و این هدف را الان که بی پول هستید باید مشخص کنید چون زمان پولداری دیگر شما قادر به کنترل وجوه خود نیستید و این وجوه با روشهایی که حضور شما عرض میکنمم سرطانزا زیاد میشود .نکتهء مهم این است که تمام تلاشهای شما برای آسودگی خاطرشما و برای آرامش است پس به هیچوجه نباید در مسیری حرکت کنید که آسایش و آرامش خود را در راه تهیه ء پول(مگر برای مدت کوتاهی هزینه کنید) خب ...پس داستان این شد اولین کاری که برای ازدیاد وجوه خود باید رعایت کنید این است که برای مدتی کمتر خرج بفرمایید و حتما پس انداز ماهیانهء خود را داشته باشید. مرحلهء بعدی این است که همین پی انداز حقیرانه ای را که دارید را هم عاطل و باطل نگذارید و از آن هم درآمد زایی کنید. روشهای مختلفی برای این کار هست که یک نمونهء آن داستان مضاربه است .وجهی که از آن خیلی متداول هست و شرعی هم هست این است که شما وجهی را به فرد مورد نظر میدهید با عنوان سرمایه و درصدی ماهیانه بعنوان بهرهء علی الحساب از او میگیرید و در پایان دورهء کاری سود و زیان فرد را محاسبه مینمایید و یا شما طلبکار میشوید و یا ایشان و بنا بر نسبتی که در قرار خود با هم گذاشتید مثلا 50-50 اضافهء سود را تقسیم میکنید . اگر کسی را ندارید که چنین کاری برای شما انجام دهد میتوانید نسبت به وجه خود در بورس سهام یا بورس طلا یا در نهایت سپردهء ثابت بانک پارسیان یا قوامین و .... سرمایه گزاری کنید.(تذکر: مهم نیست چقدر پول پس انداز میکنید.مهم این است که پس انداز نمودن برای شما ملکه شود. همین.حتی با 50 هزار تومان هم میشود شروع کرد. مسالهء بعد این است که شما باید درآمد خود را نیز موازی با پس انداز خود افزایش دهید و بهترین کار ها کار هایی است که وقت و زمان خاصی را از شما نمیگیرد.مثل تدریسهای خصوصی یا واسطه گریهایی که باب شده... اگر دررشتهء خاصی تخصص ندارید میتوانید از همین امروز شروع کنید و موازی آموزش خود به تدریس هم ادامه بدهید.برای این که افراد بدانند که شما چه قابلیتهایی دارید میتوانید از طریق روزنامه ها و ... آن را اشاعه دهید و.... خلاصه راه پول در آوردن زیاده منتهی مهم ترین چیزی که وجود دارد این است که شما باید از اتلاف پول خود جلو گیری کنید و استفادهء ماهیانهء سود پول خود را به وجه قبلی علاوه نمایید. بنده تا بحال فقط از طریق آموزش و چارتهای ستاره شناسی حدود 30 میلیون تومان دریافت نمودم. همینطور از تمام علوم دیگری که یاد گرفتم شما هم میتوانید از این طریق آموختن رشته های متعدد هنری و ... و آموزشهای خصوصی و عمومی و ... در آمد خودر ا زیاد نمایید.مهمترین چیزی کهباید به آن توجه نمایید چرخش پول راکد شما است یعنی وجه شما مرتبا باید افزایش بیابد و نباید ساکن باشد چون باید برای شما ایجاد درآمد نماید. تمام حساب و کتاب و سود و زیان خود را از تومان به درصد تبدیل کنید. ببیند چند در صد شما استفاده داشتید و چند در صد ضرر. با این طریق به راحتی میتوانید موفق باشید حتی اگر از 10 هزار تومان شروع به پس انداز کنید.فقط یادتان باشه که هرکس استحقاق همان و ضعی را دارد که در آن قرار دارد اگر فکر میکنید استحقاق شما بیشتر از چیزی است که در آن هستید .... بسیار خوب پس اوضاع خود را تغییر دهید.یعنی ذهن خودتان را تغییر دهید تا زندگیتان متحول شود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:8 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت تمام دوستانِ عزیز و امیدوارم که حال همهءشما خوب و عالی عالی عالی باشه. خب در ادامء بحث مشکلات ارتباطی جوانهای این دوره و زمانه را خدمت شما عرض کردم حالا میرسیم به ادامهء بحث ... قانون کلی ما این بود که هر کسی لیاقت همان وضعی را دارد که در آن قرار داره... اگر طرف شما به ما خیانت نموده و ما دوچار مشکلات عدیده شدید باید ایراد را در وجود خود جستجو کنید نه ایشان.... نه.... اشباه نکنبد منظور من این نبود که شاید شما گناهی کردید که امروز به این داستان مبتلا شده اید و. ... بلکه منظور من این بود که اولا اشتباهی که شما مرتکب شده اید انتخاب نادرست ما بوده...به هر حال اگر قضاو قدر و اجبار و خانواده و ... برای شما چنین معضلی را درست نموده اند این شما هستید که مشغول ادامه دادن این مسیر و این زندگی مشکلدار هستید .... بله ممکنه ارادئهء من توسط موجودات مختار دیگر برش بخورد اما این من هستم که اگر اوضاع درونی خود و خیالات خود را تغییر دهیم میتوانم مشکلات خود را حل کننم و اگر من دلم برای خودم نسوزد مطمئنا هیچ کس دیگری دلش بیشتر از من برای من نمیسوزد.مثلا شما همین رکود اقتصادی وحشتناک را ببینید.... به طرف میگوییم آقا چرا اینقدر اوضاع مادی تو مشکلدار است؟؟؟ میگوید: ما در تحریم هستیم و ... و ذلک میگویم پس من چطوری موفق شدم؟؟؟ اینهمه آدم از کجا موفق شدند؟؟؟ میگویند:شما پولدار ها با ما فقرا فرق دارید... در حالی که بنده کل سرمایه ام را فقط با تدریسهای خصوصی و .... استخراج نمودم خلاصه منظور این است که در این شرایط نا هنجار هزار ها نفر بدون کمک گرفتن از پدر و مادر و اموال ارثیه و ... و ذلک دارند موفق میشوند.پس من و شما هم میتوانیم .هزار ها نفر بعد از طلاق و .... موفق شدند زندگی بسیار خوبی برای خود بسازند.البته بنده معتقد به طلاق نیستم اما در جای خودش آنرا از ازدواج هم مقدستر میدانم.در ضمن در روانشناسی ما میگوییم فرزند 3 ساله پدر آدم بزرگساله. یعنی بیس و پایهء اولیهء شخصیت کودک در 3 سالگی شکل میگیرد بعد در 7 سالگی و در 11 سالگی بسیاری معتقدند که شخصیت فرد لا یتغیّر باقی خواهد ماند.اگر بعد از آن تغییری در فرد ایجد شود متناسب با داشته های قبلی اوست. خب حالا نتیجه میگیریم... فردی که بع خیانت و ولگردی عادت نموده ،محال ممکن است که به راحتی بتواند مشکل خود را حل کند و ساختن با چنین فردی بسیار کار ابلهانه ای است. از دید بنده یک آقای ولگرد هرزه درست مانند یک خانم خائن خیابانگرد است و ایندو با هم هیچ تفاوتی ندارند.البته داستانهایی مانند متعه و صیغه و ... باب شده که متاسفانه بیشتر آقایان متاهل وارد این داستان میشوند و اسلام هم دهها تاییدیه برآن زده اما فکر کنم بهتره قوانین ما یک تجدید نظری لااقل در مورد افراد متاهل در این باره داشته باشند چون لا اقل همین امسال بنده حدود 10 زندگی خانوادگی را دیدم که با توسل به این سنت حسنه متلاشی شده اند.حالا کاری ندارم عیب از کجاست و ... به هر حال لاا قل برای افراد متاهل قبل از بر طرف نمودن موانع این موضوع را خالی از مشکلات خانوادگی نمیبینم.پس نتیجه براین شد. اول از همه در مورد انتخاب فرد مورد نظر خود دقت کافی را به عمل بیاورید چه در دوستی و چه در ازدواج.ببیند فردی که از شما خوشش آمده چه حسنی در وجود شما بر او آشکار شده که میخواهد با شما دوست شود؟؟آیا دریک همایش علمی یا هنری یا ... بوده یا خیر سایه های قرمز و آبی و بادمجانی بالای چشم شما ایشان را مجذوب نموده؟؟؟ دقت کنید ببیند دختر خانمی که هزار ها نقش و رنگ زننده بر بوم صورتش مالیده برای چه موضوعی این عمل را انجام داده؟؟؟ بنده کاری به این ندارم که بتونه کاری صورت آیا شایستهء یک انسان است یا خیر ....موضو ع اینه که اگر جز قیافهء اجق وجق و موهای خارپشت مانند و اسکلت کمر بند شما ایشان را به خود جذب کرده توقع نداشته بایسد ایان برای شما دوست و یار وفاداری باشه یا بلعکس.ببیند مهم اینه که در دوستیهای خیابانی و ولگردانه نه تنهاغالبا شما چیزی بدست نمیآورید...بلکه معمولا خودتان را هزینه میکنید.قیمت یک چنین آقا یا خانمی یک ساندویچ بیشتر نیست و در هر کوچه و خیابانی از این هرزه های دوره گرد مثل مورو ملخ ریخته.اگر تماسل به دوستی یا ... با ایها دارید لا اقل به اندازهء خودشان برایشان خرج عاطفی- مالی- احساسی و از همه مهتر اتلاف وقت نمایید.آخه اینهمه تلفنهای تکراری و چتهای بیثمر چه مشکلی از شما حل میکنه؟؟؟؟ آیا هیچ عاقلی برای یک خودکار بیک یک ترلیون هزینه میکند؟؟؟؟ اما اگر میخواهید دوستی سالم داشته باشید قبل از این که عاشق شدن را یاد بگیرید ،گذشت را یاد بگیرید که حاضر هستید برای خوشبختی طرف مقابل از او گذشت کنید.اصولا انسان گوسفند و شتر و شتر مرغ نیست که قابل خرید و فروش باشد.ازدواج به معنی مال هم بودن نیست بلکه به معنی همراه هم بودن است یعنی بنده الان که خوشبختم میخواهم خوشبختی و موفقیتم را با طرف مقابلم قسمت کنم تا هر دو با هم به سعادت برسیم.اگر بنا باشد که ازدواج تمام آسایش بنده را سلب کنه و یک چشمم هیمشه اشک باشه و یک چشمم خون این دیگه چه کار ابلهانه ای است؟؟؟؟ عین این مساله در دوستی هم صدق میکنه.خب... همیشه پیشگیری بهتر از درمانه. مهم اینه که شما در خودتان احساس شخصیت کنید و خودتان را برای یک جوونک جوجه تیغی مانند مردنی یا برای یک خانمی که صورتش مثل آثار نقاشی ونسان ونگوک است هزینه نکنید. زمانی که خیانت دیدید یا مشکل عاطفیی از این قبیل برای شما پیدا شد بجای اینکه گریه و زاری کنید مغزتان را دودستی بچسبید و خودتان را نجات دهید. واقعا مسخره است یک نفر دیگر خیانت کرده- یک نفر دیگه حقه بازی انجام داده و الان با معشوقهء جدیدش به عیش مشغوله شما داری گریه میکنی؟؟؟ شما داری بد بختی میکشی؟؟؟چرا؟؟؟چون اون احمقه؟؟؟ خب اگر فرد مقابل شما خائنه او باید گریه وزاری کنه نه شما. به همین خاطر همیشه شادی معمولی متعلق به آدمهایی است که مشکلات معمولی دارند.اما شما که مشکل مضاعف دارید باید حداقل دو برابر افراد عادی خوش بگذرانید .ورزش کنید. از موسیقی لذت ببرید و ... چون بخش اول متعلق به ترمیم جراحات شما است و بخش دوم متعلق به یک انسان عادی که باید در زندگی هفتگی خود بخشی را هم به مشکلات خود اختصاص بدهد.خیلی ها تنها راه موفقیت را ازدواج میدادند.در حالی که وجود بنده و شما طفیلی وجود دیگران نیست باید یاد بگیرید شما بدون احتیاج به فرد مقابل خود که قرار است تحت عنوان همسر یا دوست شما قرار بگیرد متولد شدید تا اینجا هم خیلی خوشبخت و موفق بودید پس بدون او هم میتوانید خوشحال و خوشبخت باشد. بهترین اندرزی که میتواند یک انسان به آ نتوجه کند این است که زمانی که مشکلات از همه سو به شما هجوم می آورد یا مقصر مستقیما خود شما هستید یا اینکه خیر غیر مستقیم بعلت اینکه مدرک تحصیلی ، اوضاع مالی و کاری و ...ی نا شایستی دارید خود را لایق این مشکل قرار داده اید. بله اگر سیلی میآید مشکل بنده نیستم اما حداق میتوانم خودم را از مصب سیل دور نگهدارم... یکی دیگر از مهمترین جزئیات این موارد این است که افکار عاشقانه و عارفانهء مسخره و خرافاتی را که جز خاک برسری هیچ خاصیت دیگری ندارد از ذهنتان بیرون بیاورید. بجای اینکه منتظر باشید که فردی اسب سواری با شمشیر دوشاخ بیاید و گوسفندی که با ایده هایش شما را بدبخت کرده بکشد...شما از درون خود ظهور کنید.عقل شکسته بستهء و ساکن خود را متحرک کنید .مطمئن باشید ازخواندن یک مشت لغات عربی هیچ مشکلی از شما و بشریت حل نمیشود مگر آنکه شما شایستهء تغییر در خود باشید که انّ الله لا یغیرّ ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. تکرار بدون عرفان و درک لغات عربی نه تنها خیانت صغری خانم و سیف الله خان که خود را مثلا آنا هیتا و سیاوش معرفی نموده اند، برطرف نمیکند، بلکه همین سلامتی شما را هم میگیرد و از این بدبختیی که دارید بد بخت تر میشوید.مطلب مهمتر دیگر این است که زمانی به یک مشکل حادی دوچار میشوید دنبال علت اینکه طرف مقابل شما را رها نموده یا ... نگردید. هی نگویید: چرا آخه با من اینطور رفتار کرد.یک جملهء خوشمزه دارم که این است... من به هر کسی اجازه میدهم هر گونه که دوست دارد با من رفتار کند.طفلکی دزد بیچاره خوب دوست دارد از من دزدی کند. پس من به او این اجازه را میدهم که از بنده دزدی کند. اما همانطوری که به او این اجازه را میدهم به خودم هم این اجازه را میدهم که با چماق مغزش را داغون کنم.به همین خاطر اگر کسی در زندگی من پایش را از گلیم و حد خودش بیشتر دراز کند بنده به خودم اجازه میدهم آنگونه که شایستهء اوست با او رفتار کنم. اما متاسفانه....بسیاری از دوستان به محض دیدن خیانت برای سوزاندن باصطلاح طرف مقابل میروند و با یکی احمقتر از او دوست میشوند. عده ای هم دوست دارند خودکشی کنند و عالم را از شر حماقتهای خود راحت کنند... مَثَل اینها مثل داستان الاغ محترم قصهء ما است. یک الاغی بود که صاحبش سنگ نمک بر گُردهء او قرار میداد و خیلی با چوب کتکش میزد. یکروز به فرد الاغدار گفت: من پدرت رو در میآرم. الاغدار گفت: مثلا میخواهی چه غلطی کنی؟؟؟؟ گفت من الان از روی این پل خودم را به ته دره پرتاب میکنم تا تو 2 زار که قیمت من هست ضرر کنی.... و خودش را در از پل به دره پرتاب نمود. در هر حال ببینید دوستان عزیز...اگر از شما در طول زندگی به هر نحوی سوء استفاده شده...مرتکب گناه شدید یا .... در نهایت این شما هستید که باید با موفقیت خود اشتباهات گذشتهء خود را جبران کنید. با گریه و زاری و تقلید زوزهء شغالهای بیابانهای آفریقا هیچ مشکلی از شما حل نمیشه با تکرار لفظ"واااای ی ی اعصابم داغون شده از دست قاسم و ..." قاسم آقا آدم نمیشه. دوستان به جملهء کلیدی خود بر میگردیم.." خدا به من و شما حق شاد بودن داده... پس بیایید با عاقلانه فکر کردن و دور کردن مزخرفات حق مان را از خدای خود بگیریم پس غلط میکنه آن کسی که میخواهد چشمان ما را اشک آلود ببینه...و آسایش ما را سلب کند" با ناله و زاری و تمارض و خوردن داروهای اعصاب و روان مشکل من وشما حل نمیشه داروهای اعصاب و روان ایجاد کنترل در اعصاب انسان مینماید تازه از آنجا به بعد باید با روشهای منطقی مشکلات خود را حل کنید.با عاقلانه فکر کردن.به منه میگویند: آقا شما عاشق نشدی که ببینی چه چیزیه....اینقدر عاشقی کیف میده با معشوقت در هوا پرواز میکنی گلهای لاله را میچینی.... یا میگویند: نمیدانی عشق به خدا چیه؟؟؟ اینقدر حال میده( ببخشید از این الفاظ چاقو کشانه که در مجالس ... سروده میشود حالم بهم میخوره) یا اینکه هرکه از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست..... من نمیفهمم چرا تمام این قصه های عرفانی ما خاک بر سری و دیوانگی و خل و چل بودن را اشاعه میدهد؟؟؟ چرا یک نفر نیامده در وصف عقل و شعور و قداست مقام انسانیت سخن بگوید؟؟؟ یا اینکه روش منطقی فکر کردن را به من و شما یاد بدهد؟؟؟؟ چرا این محبتها و عشقهای عاشقانه- عارفانه خیابانی و لات منشانهء ما فقط اشاعهء خاک برسری میدهد؟؟؟؟اینکه یک جوان تحصیل کرده ساعتها وقت خودش را پای گوشی تلفن بگذراند و بجای پیشرفت علمی – عملی منطقی ورزشی و ...ی خود مدام شرّ و ور تحویل یک بد بخت دیگر بدهد اسمش عشقه؟؟؟؟ ببینید .... تا زمانی که دلتان به حال خودتان نسوخته باشد نه خدا وضعیت شما را تغییر میدهد نه حضرت علی نه جانوری بنام جن و غول و .... . بلکه اگر بجای زیاد تر نمودن فعالیتهای خود صرفا به این حقه بازیها متوسل بشید در کوچهء خرافات عقل خودتان را گم میکنید. بارها قصهء جناب عقیل و حضرت را عرض کردم. اشاعهء گریه و زاری با حدیثهای بیسرو ته ضعیف ، برای جلب مرید صورت گرفته و این داستان مرضا و سنت هیچ یک ازائمه علیهم السلام نبوده اگر هم بوده با این حقه بازیهای امروزی نبوده. پس چون در توحید خواندیم که ارادهء خداوند به فعل ما تعیین میپذیرد و جبرا به ما اختیار داده، توسل به خدا یعنی تغییر عقل و استفاده از استعدادهای خدادادی یعنی تحرک یعنی بکار انداختن این عقل بیچارهء آکبند.. نه عربده کشی در خیا بانها و چرخاندن علم و کتل و قصهء تکراری مشکل سوراخ که نه به عرفان ما اضافه میکند نه توحید و نه امام شناسی و ... . توسل به خداوند یعنی توسل به حکمت الهی که همانا استفاده از استعدادهای بلقوه درونی جنس بشر است نه گریه کردن و خود را به بکا زدن و ضجه های وحشتناک زدن و دیوار صوتی شکستن. اگر میخواهید خدا زندگی شما را تغییر بدهد، خودتان را عوض کنید. بار ها گفتم آقای بیلِ دروازه(بیل گیتس) نه عربده کشی کرد نه در محرم توی سرش کوبید و نه قمه به سرش کوبید. ذهنش را تغییر داد تا اینکه هستی خود و جهان را تغییر داد.پس توسل به خداوند هیچ منافاتی با این ندارد که هر آ«چه از او میخواهید از خوتان بخواهید.برای اینکه طبق علل طولی ارادهء ما منشاش از ارادهء خداوند است و با حذف رابطهء طولی،جسم ارادهء بشر یعنی ارادهء الله که جبرا خداوند این اراده را به من و شما داده و با اینکه با لقلقهء زبانی بگوییم"خدایا من کارم را به تو واگذار کردم و خود را به دیوونگی بزنیم، ارادهء ما از گردنمان ساقط نمیشود" پس یاللا بیایید حق خودمان و دیگران را با عقل خود و درایت خود از خدای خود بگیریم و همه با هم از زندگی عالی و این فرصتهای طلایی دوران جوانی لذت ببریم. بحث بعدی در مورد روشهای پولدار شدن خواهد بود... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 17:41 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
به به از این ایام عالی عالی عالی عالی خدا را شکر که این خوشبختی ما تمامی نداره واقعا بعضی وقتها فکر میکنم ظرفیت دیدن اینهمه خوشحالی را ندارم...... ایکاش هر ثانیه هزاران سال طول بکشد که بتوانم از میلیاردیم هر ثانیه استفاده بهینه کنم....با سلام خدمت تمام دوستان عزیز و با عرض معذرت از اینکه مدتی است نتوانستم خدمت شما عزیزان بزرگوار باشم. البته مشغلهء زیاد بنده مهمتر ین موردی بود که باعث شد کمتر در خدمت شما باشم. و مورد بعدی قطع شدن مکرر برق است که هر بار خواستم مطالب تایپ شده را به اتمام برسانم برق عزیز تشریف بردند و دهها صفحهء نوشته شدهء بند ه به باد فنا رفت.خب مهم نیست.... حالا که خدمت شما دوستان عزیز هسشتم ادامهء مطالب را خدمت شما عزیزان عرض میکنم.....موضوع راه سعادت قبلی که نیمه تمام ماند این موضوع بود که بسیاری از مواردی که باعث ناراحتیهای روحی میشود مسائل ارتباط دو جنس مخالف است یا همان دوستی ها یا از دواجهای نا فرجام و... قبلا عرض کر دم ارتباط یا از دواج یا ... به معنای خرید و فروش دو نفر نیست بلکه به معنی ایجاد تعامل بین دو فرد است که میخواهند داشته های خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و خوشبختی نسبیی را که دارا هستند، زیاد نمایند همین و بس.متاسفانه ما در عشقهای چاقو کشانهء خود که ار ثیهء نامبارکی از آقای امیر ارسلان و ... است همیشه میبینیم که احساس تملک و مالکیت در این ارتباطات است که حرف اول را میزند.تمام عواطف ما سبب رکود و بد بختی برای خود و فرد مقابل ما میشود و این تماسها غالبا حالتهای اوباشگری و ولگردی دارد. فردی بیکار در خیابان تصویری از یک خانم زیبا را میبیند و عاشق میشود. ناگهان نام خود را که قلی یا اصغر است را با سیاوش و شهروز و ... عوض میکند و خود را امیر ار سلان میبیند. طرف مقابل هم همینطور مثلا اسمش صغری خانومه و نا گهان خود را آناهیتا و عسل و .... زهر ماریهای دیگر معرفی میکند و خود را لیلای ِ مجنون مییابد. جالب اینه که از این عشقهای خیابانی و ولگردانه تمنای پاکی و طهارت میکند!!!! و همین مایهء خنده ء بنده را فراهم میکند. کسی که در مورد شما هیچ شناختی نداشته چگونه در یک ثانیه وامقی سینه چاک شده؟؟؟؟ مسلما تنها چیزی که از شما توجه ایشان را به خود جلب نموده قیافهء ظاهری شما بوده و بجر تمنیات فطری و جنسی شما هیچ جاذبه ای برای فرد مقابل نداشته و ندارید همین. بعد از آن تازه نوبت تماسهای تلفنی میرسد خوشبختانه بعلت محدودیتهایی که در ایران عزیز داریم همه ء شما یا غالب شما با این قصه ها آشنائیت دارید. شما را به خدا یکبار که با نامزد( در خوشبینانه ترین حالت ذهنی من) مشغول صحبت هستید به کلماتتان دقت کنید ببینید چجوری کبریتی به وقت بیچارهء خود میکشید.اولِ مکالمه ها با این لفظ شرع میشود خب.....چه خبر..... بعد قصه های صد من یک غاز و مسخرهء مراودات خانوادگی و ... بعدش هم چرندیات دوست دارم- میمیرم برات- قلوه و رودتو برم و .... خلاصه هزار جور مزخرفات دیگر مدتها از این داستانهای مسخره میگذرد که شما با ایشان مشکل بر میخورید حالا موقع گریه های شبانه و آهنگهای داریوش و...و اگر از این ولگردهای خیابانی باشیدسیگار و کرک و حشیش و زهر ماریهای دیگر میرسد.حداقل آسیبی که در این موقعیت شما خورده اید اینه که بجای اینکه 4 کلمه حرف حسابی و بدرد بخور یاد بگیرید مثلا زبان و ... تمام زندگی شما شده درس زیست شناسی در مورد دل و قلوه و جیگر و .... که صد البته متعلق به معشوقهء شما یعنی صغری خانوم ببخشید خانم آنا هیتا است که شما میخواهید آنها را بقول خودتان " بروید" یک روز جلوی آینه بایستید و شکل و قیافهء خودتان را نگاه کنید .ببیند شما غیر از اصغز آقا یا صغری خانوم چی هستید؟ یک آدم معمولی با یک قیافهء معمولی تر با یک خانوادهء معمولی تر از معمولی . حالا چطور شده که ناگهان خود را فرخ لقا میبینید؟؟؟ مگر معمولی زندگی کردن چه ایرادی دارد؟؟؟؟ بهتر نیست یک کمی به خودتان توجه بیشتری بفر مایید؟ چرا دوست یا همسری انتخاب نمیکنید که 4 تا چیز بدرد خور یاد شما بدهد؟؟ چرا باید تمام ارتباطات ما در این خلاصه شود که ماهها وقت خود را صرف دلبستن به دیگران کنیم و بعد از آن هم ماهها وقت صرف کنیم تا دل از دیگران بگسلیم؟؟؟ مگر عمر من و شما چقدره که خودمان را هزینه کنیم برای یک مشت خیالات باطل؟؟؟ غالب افرادی که از دوستان بنده هستند از این معضلات رنج وافر میبرند اما متاسفانه همیشه نسل بعدی مانند نسل قبلی حماقتهای خود را تکرار میکنند.زمانی که جامعهء جهانی رو بخه جلو در حرکت است... من و شما همیشه رو به قهقرا باید حرکت کنیم و این حرکت رو به قهقرا همیشه در ایران عزیز تکرار شده و ایجاد کننده ء این قصه ها فقط خرافاته و افسانه ها و خیالبافیهای کودکانه است.روزی یکی از دوستان در وزارت کشاورزی کارمند بود و خاطر خواه دختر خانمی شده بود و قرار بود با هم از دواج کنند. دست بر قضا دختره با دوست همین آقا از دواج کرد(از این حقه بازیها دختر های ایرانی زیاد دارند) دوستان ایشان به او گفتند:آقا چرا این اتفاق افتاد!!!! برو جلو دختره رو بگیر برو آبرو ریزی راه بینداز تا بفهمند قبل از او شما میخواستید با هم ازدواج کنید. در جواب گفت: چرا؟ من او را دوست داشتم که با هم خوشبخت بشیم درسته؟؟؟ خب حالا او راه بهتری برای خوشبختی خودش پیدا کرده و من هم آرزو میکنم که او موفق- شاد و خوشبخت در زندگی خصوصی خودش بشود. یکی از دوستان گفت: ببین حالا که او تو را رها نموده برو با جادو او را رام خودت بنما یا اینکه پدرشو در بیار. گفت: جادو ایجاد وسوسهء شیطانی در قلب مینمایدیعنی محبت مصنوعی... همین و بس و هر گونه طلسم و دعایی در صورتی که در شعور و درک فرد تاثیر بگذارد گناه کبیره است در ضمن دعای الهی و .... برای جلب محبت و ... کلا از ریشه دروغه. تازه خاک بر سر ترین آدم کسی است که محبت را گدایی کند. من طرف مقابلم را آزاد میگذارم تا هر راهی را مه دوست داشت انتخاب کند در ضمن اجبار ، نه تنها ایجاد محبت نمیکند بلکه ایجاد نفرت مینماید. من هم به او و دیگر دوستان گفتم: ایجاد یک ارتباط یک داستان عاطفی است برای تعالی دو نفر نه تعلق دو نفر به همدیگر و در اصل نوعی تلاقی فکر است همین و بس .اگر بنده یا شما در مورد مساله ای مشکل داریم باید ما مشکلمان را حل کنیم در ضمن من قبل از هر چیزی یعنی قبل از اینکه عشقرا یاد بگیرم گذشت را یاد میگیرم که هر زمانی برای خوشبختی فرد مقابلم از او بگذرم. همین. بنظرم این راه و رسم انسانیت است. نه اینکه با هزار و یکجور حقه بازی و شامورتی بازی و التماس و چاقوکشی و ... بخواهم او را برای خود نگه داشته باشم. میخواهم چند حرکت را برای شما در ارتباط تفسیر کنم. قهر کردن- فحش دادن- بی ادبی کردن- لوسبازی در آوردن –تهدید کردن و تهدید به خودکشی و ... و ذلک تماما نشانهء این است که طرف مقابل شما فردی است بیچاره و بدبخت که خودش را از دست داده و التماس میکند که او را در یابید.اگر فکر میکنید طرف شما آدم است به اغو یاد بدهید که بابا من و شما براسی هم خلق نشدیم. ما دو نفر یاد گرفتیم که در کنار همدیگر باشیم حالا تحت هر عنوان دیگر نیاز به این حقه بازیها ندارد که.....به او یاد بدید که خودش را داشته باشد. و قبل از او به خاطر داشته باشید که قبل از اینکه جانوری بنام آقا سیف الله یا صغری خانوم در زندگی شما بیاید شما زندگی خوب و نسبتا آرامی داشتید پس مسلما بعد از آن هم خوشبخت و موفق خواهید بود. و زندگی ما به دم صغری خانومها یا سیف الله خان ها بسته نشده.زندگی هم خشن است و فیلمهای هندی آمیتا بچن نیست. مثل آدم زندگی خود را ادامه بدید و انتخاب شایستهء خود را داشته باشید و.حتما تست ازدواج بدهید و با یک مشاور مجرب مشورت نمایید.البته اینها بعد از این است که روشی را که خدمت شما عرض میکنم یاد بگیرید و آن بزرگترین و بهترین قانون جهان است" 1:خودتان را برای هیچ احد الناسی هزینه نکنید 2:قیمت شما به همان اندازه ای است که خودتان این مبلغ را اعلام میفرمایید."زمانی که شما بایک فرد سیگاری نرد عشق میبازید زمانی که به یک اوباش ولگرد سر خیابانی با موهای سیخ سیخی که یاد آور جوجه تیغیهای ماقبل تاریخ است محبت میکنید و با او ساعتها در پارک یا در پای تلفن صحبتهای زیست شناسی میفرمایید و ... خب قیمت شما هم همین اندازه است شما نمیتوانید از ایشان توقع زفتار یک آدم را داشته باشید. چون اگر ایشان آدم بود، مثل آدم لباس میپوشید و رفتار آدمیزاده مانند داشت.وقت شما به اندازه ء کل زندگی و هستی شما ارزش دارد .لا اقل با کسی دوست شوید که ارزشش را داشته باشد. اگر هم دوست شدید هیچوقت در دوستی خودتان را هزینهء ارتباط نامیمون یک فرد حتی درست و حسابی هم نفرمایید.نکتهء مه مدیگر این است که اگر فرد مقابل شما شوخیهای مسخره و ... کرد خوشحال نباشید که به به چه فرد شوخی به دام من افتاد.... معمولا انسانها در دوجا شخصیت واقعی خود را نشان میدهند در جایی که توانایی مخفی کردن و فشار بر روح خو درا ندارند یعنی موقع خوشحالی بیش از حد یا موقع ناراحتی که شخصیت واقعی خود را بروز میدهند.خحیلی نیاز نیست در مورد این افراد مسامحه کنید مخصوصا در مورد خیانت. چون فرد خائن اگر دکتر هم باشد یک دکتر خائن است و اگر یک دانشمند هم باشد باز یک دانشمند خائن است و به این ترتیب بر چسب خیانت را همیشه با خودش یدک میکشد. نکتهء مهم بعدی این است که شما هر چقدر بیشتر زطرف مقابل خود را در منگنه بگذارید او بیشتر از شما آزرده میشود و مهر شما بیشتر از قلبش فراری میشود. اگر واقعا فرد مقابل خود را دوست دارید سعی کنید به او آرامش القاء نمایید نه تشنج به حدی که نخواهد ریخت شما را ببیند.اما اگر طرف مقابل شما اینگونه شد، میتوانید برای حفظ مغز خود از چنگالهای سیاه فرد مقابل، ارتباط خود را با ایشان قطع کنید. فردی میگفت من با یک آدم اینگونه ای ارتباط داشتم اما موقع قطع ارتباط گفت نفرینت میکنم بدبخت بشی حالا چه خاکی به سرم بریزم؟؟؟به ایشان گفتم: خنم محترم یک اوباش سیگاری ولگرد اگر دعایش گیرا بود دعا میکرد خودش را از این بد بختی نجات بدهد ...در ضمن فردا روزی ممکنه شما گرفتار بشوید از کجا معلوم اثر دعای این آقا بوده؟؟؟؟ تازه ...ممکنه شما در آینده با فردی از دواج کنید که او شما را بدبخت کند اما شاید هم اینطوری نشود اما در حال حاضر شما هر گونه بد بختی را معنا بفر مایید شما هم بد بخت بودید و هم بیچاره که گرفتار چنین آدمی شده بودید.مثل اینکه بنده فکر کنم یک هندوانه ای خوب است بعد ببینم این هندوانه گندیده بعد بگویم نه...چ.ن انتخاب من این بوده من باید این گندیده را بخورم ...معترضانه گفت: استاد مگر ازدواج هندوانه خوردنه؟؟؟ گفتم حرف شما درسته...دوتی و ازدواج هندوانه نیست .شما ممکنه یک هندوانهء گندیده را بخورید و دلدرد بگیرید اما یک اوباش خیابانی از هزار تا زهر مار و زقوم بدتره پس حتما باید چنین خاکروبه ای را در آشغال دانی بیندازید نه در خانهء قلب خود .... نکتهء مهم و کلیدی این بود که قبلا عرض کردم"هر کسی لیاقت همان وضعیتی را دارد که در آن قرار گرفته اگر فکر میکنید شایستگی شما بالا تر از این دوستانی است که دارید ...خب پس وضعتان را عوض کنید اما اگر میخواهید با همه مماشات نمایید لااقل خودتان را از دست ندهید و خودتان را برای بنی بشری هزینه نفر مایید. ممنونم از این که به وب بنده سر میزنید امیدوارم خداوند یک سر سوزن از شادی و خوشبختی بنده را به همه شما بدهد تا همیشه شاد و خرم و خوشحال باشید...اصلا ایکاش با هم خوشحال باشیم و از دیدن موفقیتهای یکدیگر به همدیگر ببالیم . ممنونم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:0 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت همه دوستان عزیز و به به از این دنیای عالی که یک تار موی آن به کلّ بهشت می ارزه...در ادامهء گفتگو ها و صحبتها به این موضوع رسیدیم که نه توسل نه ذکر و دعا نه جن و غول نمیتوانند مشکل ما را حل کنند مگر اینکه ذات و حقیقت درونی ما متحوّل بشود.برای همین موضوع زندگی من درست عین شایستگیهای خود من است. در مورد اجحافهای اجتماع و... میشود این را گفت که بسیاری از کسانی که در خانواده های فقیر بودند به درجات علمی بسیار بالایی رسیده اند اما اینهمه افرادی که همه چیز داشتند به هیچ جا نرسیدند.پس عامل خوشبختی و موفقیت"من هستم" نه زمانه و معجزات و ....!! معجزه یعنی "من" خواست خدا یعنی "من" شانس – قسمت و ... تمام اینها معنای این را میدهد که اختیار بنده چگونه توسط موجودات مختار دیگر برش خورده و من در قبال این محرکهای خارجی چه حرکتی را اتخاذ نمودم. در مورد سعادت و خوشبختی که داشتیم صحبت میکردیم باید به این نکات توجه داشته باشیم که توقعی که ما از خودمان داریم باید متناسب با ساحت وسع و استطاعت ما باشد. مثلا فردی که پا ندارد نمیتواند در دوی ماراتن قهرمان شود اما میتواند در ساحتهای پارا المپیک شرکت کند.منتها یک نکته مهم این است که ساحت استطاعت خود را با قاطعیت برای خود تعیین کنیم و خود را مجبور کنیم در آن ساحت موفق باشیم.مهمترین ساحتی که همه از آن بهره مند هستند و با ارزش ترین چیز جهان به حساب می آید و خدا بهتر از آن خلق نفرموده( در صورتی که قدرش دانسته شود) وقت ش | ||